تبلیغات
من و خودم - یک امپراطوری و یک دنیا ادعا
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

یک امپراطوری و یک دنیا ادعا

سه شنبه 18 آبان 1389 01:07 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: دانشكده ،

سال اول که بودیم یک بار برق رفت...

فقط جهت یاد آوری من تنها کسی بودم که آن امتحان را خوانده بودم چون شب قبلش رفتم منزل.

اما بچه ها همه توی خوابگاه و بی برقی و بهانهو بعد چند تلفن به آقایان و یک قول که فردا امتحان نمیدهیم.

گذشت و یک نامردی و ما خانم ها همه صفر انضباطی گرفتیم.نوش جانمان

یک عده شروع به جوسازی کردند بر علیه ما تا خودشان را تطهیر کنند و موفق شدند.

چون اصولا به دلایل نامعلوم زور آن قطب بر ما میچربد.(جهت اطلاعات بیشتر

به آرشیو و پست های مربوط به دانشکده مراجعه کنید).

آبروی ما رفت و کار به اینجا رسید که چند روز پیش استاد غ گفت ما نقطه عطفی هستیم برای

دانشکده و تاریخ دانشکده را باید به قبل از 86 ها و بعد از تقسیم کرد.

حالا بعد از گذشت چند سال همان آقایانی که آن سال به این بهانه که ما قانون شکستیم

تمام عزم شان را جزم کردند تا  برای ما یک صفر بگیرند خودشان..

یک کلاس که ابتدا به آنها ارائه شده بود توی حذف و اضافه به ما هم اجازه دادند انتخاب کنیم.

اما حالا که پنج هفته از ترم گذشته آقایان انگار که ما ارث پدری شان را خورده ایم به این بهانه که

 چرا خانم ها می آیند سر کلاس ما!!! و چرا کلاس ما دم غروب است و ما به تاریکی میخوریم!!!!!!

آمدند سر کلاس ما و کلاس را به اشغال در آوردند البته این قضیه با

دخالت شخص مسئول آموزش تا حدودی حل شد.

اما جالب بود .ما که خانمیم اعتراض نمیکنیم چرا تمام دوشنبه بیکاریم و کلاس آخرمان دم غروب است

 و به تاریکی میخوریم و بریم سرکلاس آقایان و اما آقایان به غروب میخورند.

البته نباید زود قضاوت کرد لابد بندگان خدا از تاریکی...

...................................................................................................

1.به دوستان عزیزی که قصد نصیحت و پند و اندرز دارند مجددا اعلام میکنم این وبلاگ شخصی است.

2.پذیرای هر نوع فحش و بد و بیراه شما هستم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 آبان 1389 11:59 ق.ظ