تبلیغات
من و خودم - من از این راه برنمی گردم
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

من از این راه برنمی گردم

سه شنبه 23 فروردین 1390 08:38 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: جنگ دیروز جنگ امروز ، من وخودم ،

رسیده بودم به پل سابه همانجا که جلوی حسن و ناصر را گرفتند ؛جلویشان را گرفتند که نرومند جلو تا

مردان بیخبر بمانند که پای نامردان بی دین خاک پاک بستان را زیر پوتین دارد.

رسیده بودم به همان جا درست همان جا دیر فهمیدم کسانی که به طرفم میآیند دشمن اند درست

مثل ناصر و حسن محاصره شدم گفتند برگرد؛برو جلوتر نمیتوانی بیایی.

درست همین جا بود جلوی گلوله تن سپر کردند اما بازنگشتند ؛گلوله گلوله خودی بود لباس نیروی خودی

پوشیده بودند و تیر به نفع دشمن میزدند .دیروز لباس ارتش امروز لباسی مقدس تر.

لباس آن روز ناصر و سعید ؛لباسی که مصادره شد با تمام خونهایش با تمام تیر و ترکشهایی که

 جگرش را شکافته با تمام افتخاراتش.

باید از این پل رد شد حالا من هم رسیدم به پل اسلحه ها نشانه رفته برگرد عقب.

کدام خاطره شان زنده شد کدام منفعتشان به خطر افتاد که درست روی همین پل جلوی

من را هم گرفتند.

نه حالا که تا اینجا آمده ام من هم جلوی گلوله سینه سپر میکنم اما پناه می برم به خدا که

دیروز گلوله ها سینه ها را شکافت و امروز اراده ها را نشانه می رود اما چه باک دستی

 که به دست او رسد پر قدرت تر از ان است که با حیله های نخ نما و پوسیه بتوان توی این

کارزار نامردی مچش را خواباند.

درست همین جا بود رسیده بودند به پل اسلحه نیروهای خودی به سمتشان نشانه رفته بود تا

کسی نفهمد خاک پاک بستان زیر پوتین نامردمان است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 فروردین 1390 01:30 ب.ظ