تبلیغات
من و خودم - یك صحبت عادی
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

یك صحبت عادی

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 07:06 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: دانشكده ،

خیابان خیلی شلوغ بود .حتی توی پیاده رو هم جای سوزن انداختن نبود با هر قدمی كه

به جلو بر میداشتیم با حركت جمعیت چند متر به عقب رانده می شدیم.

نفر اول : داشت از دانشگاه حرف میزد و درسهایش نفر دوم اما خیلی راغب نبود از درس

چیزی بشنود با بی میلی تمام سر تكان میداد و گاه گاه اوهومی تحویل میداد.

حالا مثلا مدرك گرفتی چی میشه؟

مدرك را چكار داری بابا بیا دانشگاه ززززززندگی كن.

مثلا؟

نمیدونی كه چقدر خوش میگذره كلی دوست جدید پیدا میكنی همه شون هم اهل مهمانی دادن.

به نظرم مطلب را نگرفته بود.

 محض خالی نبودن عریضه از شهریه اش پرسید

خرج خود درسها كه خیلی نیست تقریبا دویست شهریه ثابته بقیه اش هم واحدی دیگه

پس تو برای چی میگی خرجم زیاده؟

آخه ساعت های خالی مون را با بچه ها میریم قهوه خانه و دربند و ...

خوب مگه این ها چقدر خرج دارد؟

ببین ما نه نفریم چهار تا پسر پنج تا دختر خوب فكر كن نه نفر آدم هر دفعه یك نفر باید

 پول غذا و قلیان را بده ولی خیلی خوش میگذره بعضی وقتها چیزهای دیگه هم هست

(بعد نیشخندی زد و گفت بالاخره آن ها هم گرانتره!!)

نفر دوم یك دفعه سر حال آمد موهای پریشانش را از توی صورتش كنار زد و با چشمهای

كاملا باز پرسیدااااا چطوری میشه بیام دانشگاه شما ثبت نام كنم؟ا

دلم به حال حماقتش سوخت دلم برای دانشگاهشان سوخت دلم برای خودم هم سوخت.

یادم آمد به چند وقت قبل تر نزدیكی چهارشنبه سوری حرفهایش توی گوشم پیچید:

من یك دانشجوی این مملكتم درس خونده ام از این مردم كوچه و بازار بیشتر میفهمم مگه

چند نفر از تحصیلكرده های این كشور با تو هم عقیده اند نگاه كن تمام این هایی كه تو بهشون 

میگی اراذل دانشجو اند فرهنگ و شعورشون بالاست.

این ها همان ها بودند .درست همان آدم ها

تازه میفهم كه او راست میگفت اكثرشان دانشجو بودند.حالا میفهمم توی دانشگاه

چه چیزی یاد گرفته بودند و كدام فرهنگ بود كه باید این گونه به نمایش درمی آمد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 08:10 ب.ظ