تبلیغات
من و خودم - پای راست نازنینم
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

پای راست نازنینم

دوشنبه 17 مرداد 1390 01:42 ب.ظ

نویسنده : ماهک

همین چند وقت پیش بود گمانم دو ماه پیش بعد از مدت ها پا در رکاب دوچرخه کردیم

و ناشی گریمان را به رخ آبجی بزرگه کشیدیم !! با همان رکاب اول افتادم و مچ پای راستم پیچید.

تقریبا یک ماه پیش بود جلوی پاساژ علاءالدین منتظر اتوبوس بودم خطی که میخواستم نیامد من هم

ناز کردم سوار اون یکی خط نشدم یک کم که گذشت تغییر عقیده دادم درست وقتی چراغ سبز شد!!

ساق پای راستم محکم خورد به لبه تیز پله های اتوبوس و پوستش کنده شد و ورم کرد خیلی

درد داشت جایش هنوز به یادگار مانده!!

دو سه روز قبل از ماه مبارک داشتم چشم شیطان کور روزکابینت ها را دستمال میکشیدم که ناغافل

دستم خورد به شیشه آبلیمو سر جای خودش افتاد و شکست و قسمت شکسته مستقیم

خورد روی پای من و خون فوران کرد آن چنان جیغی کشیدم که طفلک مامانی بند دلش ریخت

بیشتر از اینکه خونریزی پام وحشتناک باشه جیغ هام ترسناک بود احتمالا اگر اون روز دور از جان

من و بقیه یاران امام زمان !!!می مردم تشخیص پزشکی قانونی ترس بود نه خونریزی!!

صبح سر کلاس تاریخ سینما استاد اسم آقای دهقان را آورد ناخود آگاه عصبی شدم

با این استاد دقیقا نظرات من را در مورد این آدم تکرار کرد اما یاد آوری آن چه توی آن

مجموعه انتشاراتی به نام دفاع مقدس چاپ میشود تمام اعصابم را به هم میریزد.

داشتم از پله های کلاس پایین میرفتم با کلی فکر و خیال پایم لغزید زانوی نازنیم سپر بلایم شد.

آه از نهادم برآمد نمیدانم چرا این روزها تمام بلاها سر پای راست نازنینم می آید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 مرداد 1390 02:09 ب.ظ