تبلیغات
من و خودم - روزی که امام خندید
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

روزی که امام خندید

شنبه 15 بهمن 1390 04:20 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: جنگ دیروز جنگ امروز ،

زمانی که امام خمینی از ته دل خندید،خاطره ای از حاجی بخشی رحمت الله علیه
یکروز دیدم حاج علی فضلی اومده دنبالم میگه حاجی بخشی، برو پیش بچه های گردان حمزه.    
از تپه دوقولو برگشتن وضعشون اصلاً خوب نیست.یک خورده بهشون برس،گفتم چشم.

ما اومدیم با یام یام و پفک نمکی میون بچه هایی که گردانشون شده بود دسته،رفتم بالای درخت.بچه ها جمع شدن دور درخت اینقدر تکوندنش منو ایداختن پایین.نگو اینو فیلم گرفتن فرستادن برای امام(ره)؛ امام(ره) هم دیده بودن به نوه شون سید حسن فرموده بودن اِ اِ 
انداختنش پایین؟! فیلم رو بزن عقب یکبار دیگه ببینم.این مرد عجب روحیه ای داره با اینکه       چندتا شهید داده باز داره با رزمنده ها بازی و شوخی می کنه.
خدا خیرش بده.این کلمه ای بود که از خود امام(ره) شنیدم.بعدها امام(ره) فرمودند اون فیلم رو دیدم،نخوردی زمین؟گفتم نه امام(ره) مگه من می خورم زمین! بعد سرم رو با حالت خاصی     تکون دادم. امام(ره) شروع کردن خندیدن طوریکه آقای خلخالی اونجا بود به من گفتم تاحالا    اینطور خنده ی امام(ره) رو ندیده بودم.بعد امام(ره) فرمودند:حاجی خدا عاقبتت رو بخیر کنه    انشاء ا…؛ گفتم امام(ره) همین جمله ای که فرمودید تا دنیا دنیاست برام بسه.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -