تبلیغات
من و خودم - تا غروب
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

تا غروب

یکشنبه 28 اسفند 1390 06:14 ب.ظ

نویسنده : ماهک

خیلی پیشتر برای خادم الشهدایی اسم نوشتم چراییش را نمیدانم دلم لک زده بود برای غروب

هویزه همانجا که اولین بار یازده سال پیش غروب غریبش را به چشم دیدم .دلم برای بستان هم

تنگ است و ظهر فکه.دلم راستش را بخواهید باز برای خودم هم داشت تنگ میشد که

خواستم راهی شوم.

دلم هویزه را طلب داشت و همان نیم ساعت اول هویزه تکمیل شده بود.فکه هم شرهانی

هم دوکوهه رفتم پایین تر هر چه بادا باد.انتخاب را گذاشتم به اختیار کمیته خادمان.

چند روز داشتم رایزنی میکردم با تهران و دوکوهه تومان هر کدامشان پاسم میدادند به دیگری.

که فقط یک شماره از یک نفر دیگر همدوره هایم به من بدهند که تا اهواز تنها نروم.

که نشد!تا دو روز مانده به اعزام که تازه تماس گرفتند و گفتند شرهانی!!اما باید تنها بیایی.

تنهایی دوازده ساعته حرفی نیست اما دوازده روز و غیبت و کلاس و اگر خدا نکند فرمانده سختگیر

و نفسم که زور میگیرد از دست خودی ها.آن دوازده روز را چه کنم.

نزدیک عید است تازه از لرستان برگشتم خسته راهم هنوز اما بلیط را رزرو میکنم و باز

دوازده روز و تجربه تلخ دفعه قبل که اگر تکرار شود....

نمیروم  و اسم میرود تو لیست ذخیره های دوره بعد که داغ شرهانی بر دلم بماند هیچ وقت دوباره

تماس نگیرند.

هنوز دلتنگ هویزه ام  و به یاد دوکوهه.

بچه های دانشکده میروند جنوب و دوستان قدیمی اما امتحان کذایی فیلمنامه را یک مشت

.... دو هفته انداخته اند عقب درست روز حرکت.

چند روز هنوز بچه ها جنوبند  دوباره برایم پیام میآید از یک دوست دیگر و این بار هشت روز دوکوهه !

اما این بار جای شهر تا  خود پادگان خودم باید برودم تنها!!

داغ دلم تازه میشود به تمام دوستان پیام میدهم همه یا جنوبند یا تازه برگشته اند

یا دارند خانه تکانی میکنند.

برای بار سوم

حالا دود  از جگرم بلند میشود دلم میخواهد تمام نشدن ها را فریاد کنم توی گلو و رها

کنم توی آسمان.

تلویزیون شلمچه را نشان میدهد و برنامه های تحویل سال آنجا را پیشاپیش یادآوری میکند.

قلبم یخ میبندد ترک میخورد و میریزد پایین سرد سرد .

نمیدانم تحویل سال کجایید ولی اگر گذارتون به دشت های داغ جنوب افتاد خصوصا هویزه منم یاد کنید.

..................................................................................................

ریز گفتار:به توبره کشیدی خاک وبلاگ را ,داری دنبال چی میگردی؟بگو خودم بهت آدرس میدم.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -