تبلیغات
من و خودم - راه بندان
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

راه بندان

سه شنبه 14 شهریور 1391 10:28 ق.ظ

نویسنده : ماهک

دو شنبه  6/6/91

از هر طرف که راه کج کنی می افتی پشت ترافیک چند قدم جلوتر ایست بازرسی است.

اینجا همیشه ترافیک است داستان امروز و دیروز نیست.از پشت سر صدایی حرف زدن

بلند یک پیرزن می آید.با حرص صحبت می کند.

یک مشت عرب پاپتی اومدن اینجا مفت مفت بخورن و برن پول مفت من و توئه ها

از ما مالیات میگیرن بدن به این عرب ها !کسی محل نگذاشت.انگار بیشتر حرصش گرفت

صدایش را بالاتر برد چیزی شبیه جیغ بنفش

آقای راننده برو دیگه برو برو اصلا بزن به این بسیجی ها از روشون رد شو!!

دو دختر جوان که کنارش نشسته بودند با پوزخند به هم نگاه کردند .لباس مدرسه پوشیده بودند

یکی شان دستش را به نشانه تمسخر کنار سرش چرخاند.

دوباره صدای پیزرن بلند شد

اه ه ه ه ه پس چرا نمیرن!

اتوبوس به حرکت در آمد و کمی جلوتر رفت.

 از بی محلی دیگران حرصش گرفته بود رو کرد به خانم بغل دستی اش و با یک نگاه طلبکارانه پرسید

شما ناراحت نیستید ؟

ترافیکه دیگه این اتوبان همیشه اینطوریه.غروبها مخصوصا

پیرزن چهره اش را طوری در هم کشید انگار دارد به جنازه یک موش فاضلابی می نگرد.

دستش را به سمت دگمه مانتویش برد و یقه بازش را باز تر کرد.

همه جوره آدم را میچزونن .یک روز فلانه یک روز بهمانه.همش ایست بازرسی.نمیشه نفس کشید

هوفففففففففف

رویش را چرخاند به سمت دخترک کنار پنجره

دخترم  با دوستاش رفته شماال تو جاده چالوس گرفتنش.

واسه چی؟

چه میدونم بابا الکی!عقده دارند نمی گذارن جوان های مردم راحت باشن همین کارها را میکنن

مردم اینقدر عقده این.

خوب حالا زندانه؟

نه کاری نکرده بود که بتونن زندانی اش کنن فقط میخواهند اذیت کنن.جونن دیگه دوست دارن خوش

باشن یک تعهد گرفتن ازشون بعد هم زنگ زدن به ما بیاید دخترتون را ببرید!با چند تا دختر و پسرررررر(با ادا)

داشته می رفته شمال.

چهره دخترک عوض شد!سعی می کرد با تکان دادن سر روشنفکری اش را اثبات کند اما چهره اش داد

میکشید که نظرش درباره پیرزن و دخترش چیست.

آره خوب بعضی وقت ها خیلی اذیت میکنن!

پیرزن دوباره با حرص به اطراف نگاه کرد چی میخواهند از جون مردم دم غروبی باید تو ترافیک باشیم

اتوبوس دوباره به حرکت در آمد تا چهار راه چیز نمانده بود.سرعت اتوبوس بیشتر شد .

انگار از مانع عبور کرده بودیم.ناگهان همه از شیشه سمت راست به بیرون نگاه کردند

نه از ایست بازرسی خبری بود نه بازدید مسئولان از پل روگذر

دو تا پراید درست سر پیچ به هم کوبیده بودند!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -