تبلیغات
من و خودم - چند جالی خالی کنار آن ها
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

چند جالی خالی کنار آن ها

دوشنبه 24 مهر 1391 09:11 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: من وخودم ،

خیلی وقت بود قهر کرده بودم باهاشون با هر دوشون .ما دو تا تو این چهار سال تحصیلمون

تا جایی که میتونستیم قهر و آشتی کرده بودیم

 اما این تو بمیری از آن تو بمیری ها نبود!و نفر سوم از ما نبود اما خیلی زود بینمون جاباز کرد

 و خیلی زود با خیلی هامون مشکل پیدا کرد.

شماره اش را از تو گوشی ام پاک کرده بودم.دیگه نه من نه تو.

سه شنبه شب بود.گوشی ام زنگ خورد و یک شماره نا آشنا .

-الو بفرمایید

-الو (ف)خودتی!مامان سمانه فوت کرده.پنج شنبه تشییع جنازه است.

-سکوت.شاید میخواستم بپرسم شما هنوز مخاطبم را نشناخته بودم چه برسد به اینکه

بدونم درباره کی حرف میزنه.

-الو(ف)میشنوی آدرس را برات پیام میزنم!

و تلفن قطع  شد.

چند لحظه طول کشید تا به خودم آمدم .خودش بود.

چه خبر ناگواری!چه روزهای تلخی!

-------------------------------------------------

جلوی مترو بهش زنگ زدم .

-سلام خوبی؟

-مرسی تو خوبی؟

-گفتی کدوم قطعه؟

-.....آها مرسی.کاری نداری؟

-نه قربونت

-قربان تو خداحافظ

چقدر عادی فراموش کردیم قهرمون را!

جلوتر که رفتم نفر سوم آنجا بود انتظارش را نداشتم آنجا باشه عادی و معمول انگار نه انگار که شش ماه آخر تو

آن دانشکده با نفرت از کنار هم میگذشتیم.همه چیز فراموش شده بود.مثل خیلی از بدی ها

و مادری که امروز یک هفته از رفتنش گذشته بود .

آن هم به زودی فراموش می شد مثل بقیه خوبی ها.

و چقدر جای خالی بود آنجا .قطعه ای نیمه خالی که بزودی هر کدامشان به نام یکی از آدم های این بالا میشد

جایی برای فراموش شدن.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن .خدا همه گذشتگان را بیامرزه.برای شادی روحشون صلوات

2.از نظر من هیچی عوض نشده!!زمان همه چیز را معلوم میکنه!اما امان از این زمان

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مهر 1391 03:30 ب.ظ