تبلیغات
من و خودم - منتظر بارونم
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر میشوی

منتظر بارونم

یکشنبه 24 دی 1391 02:38 ب.ظ

نویسنده : ماهک
ارسال شده در: من وخودم ،

چقدر این دنیا کش دار و سرده .

 درست همون موقع  تمام حس نوشتن از انگشتام ریخت بیرون .اشک شد و گوشه

ضریح سیدالکریم از گوشه پلکم افتاد .افتاد که بلندم کنه از زمین ولی افتاده تر شدم.

از ذهنم به جز چند کلمه نامربوط و جمله ناموزون چیزی خارج نمیشه!

ضریحی نیست که بی دخیل مونده باشه.

 چند روزه دیگه درست میشه دو سال!

هر بار که میخواهم به خودم بقبولونم که دیگه امیدی نیست

صدایی توی گوشم میپیچه:به خدا اعتماد کن!

به خدا اعتماد کن!

به خدا اعتماد کن!

سخت ترین ماههای عمرم  بود که گذشت سخت تر از پاییز 83 .

کاش تمام میشد.حداقل با یه نه که منم راحت نه بگم به زندگی !

دوست دارم برم و بایستم وسط صحن انقلاب همونجا که ابن بار ناامید و دل خسته برگشتم

بایستم و فریاد بزنم :

بس نیست؟

اگه سهم من رسیدنه  من که تمام غمهای دنیا را تو این دو سال دنبال خودم کشیدم!

بس نیست؟

اگه سهم من نرسیدنه پس چرا تا اینجا آوردیم چرا هنوزم گاه و بی گاه بهم امیدی میدی!

خسته ام

چرا هیچ کس نیست که بهم بگه باید چکار کنم تا از این عذاب رها بشم!

یک صبح پر امید مثل سالهای قبل!

یک لبخند از ته دل!

یک آبنات چوبی روی تاب !

نشستن زیر بارون رحمت خدا  با لذت!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 اسفند 1391 07:41 ب.ظ